برگزیده

مسئولین رسیدگی کنند!!!
۳۰ نکته مهم درباره بایدها و نبایدهای عضویت در شرکت‌های بازاریابی شبکه‌ای
چگونه برای هر مشتری بالقوه از زبان مخصوص خودش استفاده کنیم؟
گردش مالی ۱۸۲ میلیارد دلاری بازاریابی شبکه‌ای
«حالا نه» را به «همین حالا» تبدیل کنید
وبینار آموزشی وس لیندن سوم دی برگزار می شود
۲۲ نکته مهم برای موفقیت در بازاریابی شبکه‌ای و فروش مستقیم
کمربندها را محکم ببندید، چیزی تا صعود بعدی قطار بازاریابی شبکه ای باقی نمانده است. (قسمت اول)

مقالات

چهارشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۷ - ۱۵:۴۵:۰۰ نسخه چاپی 0

کمربندها را محکم ببندید، چیزی تا صعود بعدی قطار بازاریابی شبکه ای باقی نمانده است. (قسمت اول)
کمربندها را محکم ببندید، چیزی تا صعود بعدی قطار بازاریابی شبکه ای باقی نمانده است. (قسمت اول)
این مقاله به این دست از افراد توصیه نمی شود: اونهایی که جامعه درکشون نمیکنه. اونایی که فکر میکنن جامعه ما نتورک رو نمیفهمه. اونایی که فکر میکنن مدیرعاملها بلد نیستن مدیریت کنن. اونایی که فکر میکنن نتورک یعنی دو تا بچین این ور و دو تا بچین اون ور و پولدار شو.

مشکل کار کجاست؟
در یک کلام باید این طور بیان کرد که چرخ بازاریابی شبکه ای ایران آن طور که باید بچرخد، نمی چرخد. در پاسخ این سوال که چرا اینطور شد باید گفت که من و شما باری را بر روی دوش این صنعت گذاشتیم که به راستی هیچ صنعتی توان چنین باری را نداشت. خودتان را جای خانم بازاریابی شبکه ای بگذارید و لیست توقعاتی که از یک سیستم توزیع کالا بیان می شود را نگاه کنید. یک مرتبه چنین برداشتی خواهید داشت که گویا این صنعت آمده است تا کل مشکلات جامعه بشری را حل کند. به این داستان آشنا دقت کنید:


مدیرعاملی در هنگام صحبت با یک مقام مسئول در جهت اینکه "تو رو خدا بذارید ما کار کنیم" این طور پرزنت می کند:


- حاج آقا این سیستم اومده که باعث کاهش فقر، کاهش بیکاری، افزایش تولید ملی،کاهش ضریب جینی، کاهش ضریب فلاکت، کاهش فاصله طبقاتی و.... بشود.
- خب، کو دنبتون؟
- حاج آقا این اعداد رو ببین. ما 18765442 نفر رو تا الان جذب کار کردیم. 3457683949 ریال فروش داشتیم. که خب واقعا سود آنچنانی نصیبمون نشده و بیشتر به خاطر مردم این کسب وکار رو نگه داشتیم.
- خب میانگین درآمد افراد تو این کار چه قدره؟ آیا این افرادی که جذب کردید همگی دارن کار میکنن؟
- حاج آقا این چه سوالیه! از شما بعیده که بخواید تعصبی با این صنعت برخورد کنید. مشکل ما با همین نگاه منفیه جامعه نسبت به خودمونه. مشکل اینجاست که یک عده از خدا بی خبر که برای جوونهای ما نقشه کشیده بودن پونزده سال پیش اومدن و خوردن و چاپیدن و رفتن. حالا ما باید تاوانش رو بدیم. درد ما همینه حاج آقا. هیچکی ما رو نمی فهمه. ما خیلی تنهاییم حاج آقا. اصلا حیف من که الان با این میزان سرمایه گذاری (نهایتا 50 میلیون تومان) می تونستم الان تو خارج از ایران برو بیا داشته باشم. اما الان وایستادم و دارم با همه سختی ها و کج فهمی ها می سوزم و می سازم.


در هنگام اخذ مجوز بازاریابی شبکه ای:


- سلام، من اومدم مجوز بگیرم. میگن توش پوله. باید چیکار کنم؟
- برو اون فرم ها رو پر کن بردار بیار. یادت باشه از همه مهم تر اینه که پلن درآمدزاییت چیه. ما زیاد با بقیش کاری نداریم. ما علم غیب داریم از رو پلن میتونیم تشخیص بدیم که هرمی هستی یا نه. خواستی باینری کار کنی هم متنت رو یه جوری بنویس ما نفهمیم باینریه و گرنه مجوز نمیدیما. بعدش هم که مجوز گرفتی برامون مهمه که شعبه داری یا نه. مجوز برگزاری همایش میگیری یا نه. احیاناً همایش میگیری توش موسیقی زنده داری یا نه. وگرنه به من ربطی نداره کالات قیمتش بالاست یا نه. یا اینکه به من ربطی نداره پورسانت رو به موقع میدی یا نه. ما بابت اینا اخطار نمیدیم. اما وای به حالتون اگه تو شعبه کار نکنید.


در هنگام ترغیب افراد سازمان برای افزایش فروش در اول تیر ماه:
- بابک، این ماه چه رنکی می زنی؟
- آلومینیوم
- فکر نمی کردم انقدر ویژنات کوچیک باشه. اشکال نداره. تو همینو بزن حالا. ببینم چیکاری میکنیا!


شب سی و یکم تیر ماه ساعت 23:54
- الو.... بابک، هنوز دو میلیون دیگه لازم داری تا بشی آلومینیوم که! چه غلطی کردی پس این ماه؟ من حساب کرده بودم تو آلومینیوم میشی و من مس میشم کلی پول میگیرم.
- بابا به خدا بچه ها قراره چهار میلیون دیگه بزنن... تو رو خدا زنگ بزن مدیرعامل بگو یک ساعت سایت رو تمدید کنه.


پیامک لیدر به بابک که قرار بود آلومینیوم بشه و یک رنک پایین تر (حلبی) شد اول مرداد ساعت 1:15 بامداد:
- اگه روز اول میدونستم که آدمی رو آوردم تو سیستم که انقدر ویژناش براش بی اهمیته و مال این حرفا نیست عمرا پرزنتت می کردم. خاک تو سرت! فردا شب بچه هات رو جمع کن جلسه بذاریم باید .... به چندتاتون تا آدم شید.


جلسه گروهی اول مرداد 8 شب:
- خواهرا و برادرا امروز با هم جلسه گذاشتیم که ببینیم که کی با ما هست و کی نیست....
نیم ساعت بعد شرکت کنندگان در جلسه شعار می دهند: می ترکووووووونیم!


جلسه تک به تک لیدر با بابک در 15 مهر ماه:
- بابک جون تو خودت می دونی چه قدر دوست دارم. تو که میدونی من پولم رو درآوردم و فقط الان وایستادم به خاطر ویژنهای شماها. به خدا من دردی غیر از درآمد و موفقیت شما ندارم. اما به نظرم این شرکتی که ما توش هستیم مدیر درست حسابی نداره. من خیلی باهاشون جلسه گذاشتم تا مدیریت رو یادشون بدم. اما اینا درست نمیشن. هیچ میدونستی مدیر این شرکت خیلی بده! می دونستی من تا الان نمیخواستم منفی اینا رو بهت بگم؟ حقیقتش اینا تو پلن دو درصد کمتر از بقیه دارن پورسانت میدن. خاک بر سر ما کنن که این همه مدت خالصانه براشون کار کردیم و این همه بزرگشون کردیم. تو که میدونی من خودم قبل از نتورک خیلی گنده بودم (بیکار بودم) اما همه پست و مقام هایی که داشتم رو رها کردم و اومدم اینا رو گنده کردم.
- راست میگی لیدر. لیدر من تا آخرش سربازتم.
- ممنونم بابک جان. گفتم که. من واقعا به تو ایمان دارم. حالا راستش بابک جان. من نشستم بررسی کردم. یه فرصتی به وجود اومده. یه شرکتی اومده که ام ال ام نیست. دیگه اونجا لازم نیست چیزی بفروشی. اصلا فروش یعنی چی؟ در شان ما نیست فروختن کالا! تو این شرکت فقط کافیه دو تا این ور دو تا اون ور بچینیم و بریم جلو. با توکل بر خدا فقط اونجا میشه جهانی شد. هیچ میدونستی تو کشور سوییس اصلا فروش کالا تو ام ال ام جمع شده و همه میان آدم میچینن و اینجوری جهانی میشن؟ ما اونجا نه تنها پول در میاریم بلکه ما حساب کردیم که ایشالا روزی ده هزار تا آدم بیاریم دیگه نیاز نداریم به صادرات نفت. به امید خدا سال دیگه این موقع هممون وسط هدفامون پیاده شدیم.
- هستم ژنرال. من سربازتم.
- فقط بابک جون تا آخر ماه صداش رو در نیار. این مدیرعاملمون خیلی آدم فلانیه. بذار بچه ها پورسانت این ماه رو گرفتن ایشالا اول آبان جلسه گروهی رو ست کن من با مدارک و مستندات میام نشون میدم که چرا این شرکت خیلی داغونه!


پست اینستاگرام بابک از 15 مهر تا اول آبان:
خبری در راه است- آهای اونایی که بهم گفتید نه، به زودی از قله به زیر پام که شما باشید نگاه میکنم- به دنبال هدف بودن لیاقت میخواد- مرد اونی نیست که تو خوبی ها کنارته مرد اونیه که تو تغییرات باهات همراهی میکنه و....
پست اینستاگرام بابک از اول آبان به بعد:
خدایا تازه فهمیدم هدف یعنی چی- خدایا ممنونم که مسیر درست رو گذاشتی جلو پام- از امروز یه عده باید بزنن گاراژ- خاک تو سرتون، هوز دارید ام ال ام کار می کنید؟- (عکس از درآمد این ماه) خوشحالم تو کسب وکاری اومدم که تو ماه اول اندازه شش سال نتورک پول درآوردم و....


به علت طولانی شدن مقاله، وضعیت شخصیت های این داستان در 5 سال آینده:
بابک: اون شرکته که ام ال ام نبود (هرمی بود) امروز دیگه نیست. بعد از اون باز با لیدر جان رفت توی شرکتی که میگفت بروکر خفن وال استریته و یه رباط طراحی کرده که خیلی خوبه و رو نوسان طلا و نفت و بیت کوین هر روز سود میکنه. اونجا هم نشد که بشه. بعدش رفت بازاریابی بیمه کرد. بعدش رفت مغازه دوستش کار کرد. الان هم داره مسافرکشی میکنه و هر مسافری رو که سوار میکنه از درد و غمش میگه. از اینکه چه قدر مملکت بدی داریم و من یه روزی آدم حسابی بودم اما الان به این روز افتادم.
لیدر خفن: هیچ خبری دیگه از لیدر خفن نیست. آخرین بار تو سواحل جزیره فی فی دیده شده. هنوز 50 میلیون دیگه براش پول مونده و احتمالا بیاد زنگ میزنه با بابک آشتی میکنه و دوباره میرن میترکونن.
مدیر عامل شرکت بابکینا: تو مقاله بعدی میگم که چه طور کسب وکار رو متحول کرد.
اونی که مجوز میداد: نیستش. جاش عوض شد. الان رفته تو وزارت بهداشت. اونجا بیشتر به مردم خدمت میکنه.
حاج آقای مسئول: بازنشسته شد.  پیش فرزندشه که برای تحصیل رفته بود انگلستان.
آیین نامه: آیین نامه هنوز خیلی خوبه. هنوز صلاح افراد در این کسب وکار رو بهتر از خودشون میدونه. هنوز نمیشه تو همایش موسیقی زنده پخش کرد. هنوز هم باید تو شعبه "فعالیت" کنی. هنوز هر جا لازم باشه مقاله میزنن از انجمن فروش مستقیم. البته هنوز هم اقدامی نکردن که خودشون عضو انجمن فروش مستقیم بشن.
اون مدیر عامل که آمار قشنگ میداد به حاج آقا: خیلی عوض شده. اصلاح شده. دیگه دنبال لابی کردنهای بیخودی نیست. فهمیده آموزش خوبه. به جاش تو این 5 سال انواع و اقسام آموزش دهنده ها رو آورده ایران... یکی رو آورد فنون مذاکره یاد میداد. یکی رو آورد که نقشه کشی ذهنی رو یاد داد. یکی رو آوردن که مثلث فروش رو به بچه هاش یاد داد. از یه جا به بعد فهمید مشکل بچه ها فروشه. یکی رو آورد که چهار ضلعی فروش رو کرد تو کله بچه ها. بهش گفتن اگه یکی رو بیاره که بتونه هشت ضلعی فروش رو یاد بده میترکونه. الان در حال مذاکره با اونه. نقطه مشترک همه کسانی که آورد این بود که تا حالا تو هیچ شرکت بازاریابی شبکه ای کار نکرده بودن. تو این پنج سال البته کلی تندیس گرفته. تندیس برند خوبتر (اینا یه گروه دیگه هستن با برند برتر فرق دارن) تندیس کارآفرین نمونه. تندیس خوشتیپترین مدیرعامل. تندیس به روزترین متود آموزشی روز دنیا در خاورمیانه و کلی تندیس دیگه به خدا مدیونید اگر فکر کنید که بابت این تندیس ها پولی ازش گرفتن. 
  این مقاله ادامه دارد.....

پی نوشت اول: تشابه این شخصیت های خیالی با واقعیت کاملا تصادفی است و هیچ قصدی بابت زیر سوال بردن عملکرد کسی در پشت آن نبوده است.
پی نوشت دوم: پیش از آنکه من را متهم به سیاه نمایی کنید تا شما این مقاله را بخوانید و یک چای ایرانی بنوشید قول میدهم که در عرض یکی دو ساعت مقاله ای دیگر که کاملا مثبت است و سیاه نمایی نمی کند بنویسم و در همین سایت بگذارم. فقط تو همین چند ساعت آرامش خودتان را حفظ کنید.
                                                                                                                                                                                                                                پیام مقیم اسلام
                                                                                                                                                                                                                                17 مرداد 1397




به ما بپیوندید